X
تبلیغات

ابزار منو ثابت



عشق و ديگر هيج...

عشق و ديگر هيج...
عشق و معرفت

این خاطره هاست که زنده می ماند ،  

این نفسهای تو است که به من زندگی میبخشد!

با خاطره های تو زنده هستم ، به عشق تو خاطره ها را میخوانم...

نگذار که این خاطره ها بسوزد ،  

من اینجا به عشق تو زنده هستم نگذار دلم بمیرد...

اگر خاطره نبود ،گذشته ها از یاد رفته بود ،

 من فراموش شده بودم و تو دلت تنها نبود!

من که احساس تنهایی نمیکنم ، خاطرات با تو بودن

در دلم غوغا میکند من که احساس بی کسی نمیکنم!

اگر در کنارم نیستی با یاد تو زنده ام ،

اگر دستانت در دستانم نیست

با خاطرات در کنار تو بودن و در کنار تو قدم زدن زنده ام!

با خود میگویم باز هم می آید روزی که دوباره خاطره های  

در کنار هم بودن تکرار شود!

من به عشق تکرار خاطره های با تو بودن عاشق زندگی ام،  

من عاشق این تکرارم !

این خاطره هاست که مرا لحظه به لحظه دلتنگت میکند ،

این خاطره هاست که اشک را از چشمانم سرازیر میکند!

این یاد تو است که مرا وادار با خواندن این خاطره ها میکند!

قلبم تکرار میکند گذشته های با تو بودن را ،  

قلبم تکرار میکند کلام دوستت دارم را...  

دوستت دارم ... دوستت دارم ... دوستت دارم ...

آنقدر زیبا بود که به دلم نشست ،

آنگاه که به دلم نشست ، هر چه احساس بود ،

واژه ای شد برای از عشق نوشتن!

واژه هایی که تک تک آنها دفتر دلم را پر کرد ،

و آن دفتر ، دفتری شد پر از حرفهای عاشقانه دلم ...دفتر عشق ....

واژه هایی که در دفتر عشق  تک تک آنها حرف دل بودند ،

حرف دل من ، حرف تمام دل های عاشق!

از آن لحظه دفتر عشق خلوتگاه تمام عاشقان شد ، 

دفتر عشق مرحم تمام دل های عاشق شد ،

دفتر عشق کلام اول و آخر همه عاشقان شد....

و اینک 5 سال است که حرفهای دل عاشقان را در 

این دفتری که پر از مهر و محبت است مینویسم

و به احترام تمام عاشقان دفتر عشق ، پنجمین سالگرد پر از

 عشق وب لاگ غوغای عشق در دفتر عشق را جشن میگیریم... 

در پایان از زحمتهای دریا خانوم گل قدردانی میکنم چون خیلی خیلی به من 

کمک میکنه.برای ایشون هم آرزوی بهترینها رو دارم چون دفتر عشق اگر هنوز 

پربرجاست به خاطر زحمتهای دریا جان هست.

=====================================

تو را میخواهم ، به تو نیاز دارم ، دیگر طاقت دوری ات را ندارم...

خسته شدم از صبر و انتظار ، من همانم ، یک عاشق بی قرار ...

تو را میخواهم و  این را میدانم که بی تو یک لحظه نیز نمیتوانم زنده بمانم...

تا کی باید در حسرت نگاه به چشمانت بمانم ،

تا کی باید بنشینم در گوشه ای و بهانه ی تو را بگیرم....

این دنیا برای همه زیباست اما بی تو برای من بی معناست...

معنا کن برایم ای زیباترین واژه ی زندگی ام...

از شب نمی هراسم زیرا تو روشنایی شبهای منی !

از عشق نمی هراسم زیرا تو قشنگترین لحظه ی عاشقانه منی!

تو را میخواهم ، به تو نیاز دارم ،

هر جا که هستی آغوشت را برایم باز کن که دیگر طاقت ندارم...

خودت را به من نزدیک و نزدیکتر کن ،

تا حتی لحظه ای عطر وجودت را حس کنم ،

تا لحظه ای به خودم بیایم و حضورت را در کنارم حس کنم...

تو را میخواهم ، به تو نیاز دارم ،

ای دنیا لحظه ای سکوت کن که من فریادی در سینه دارم..... 

 

 

[ پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388 ] [ 8:32 بعد از ظهر ] [ سامان ]
درباره وبلاگ

امکانات وب
فال روزانه

امارگیر حرفه ای سایت